تبليغاتX
شبحی در کنار من
نمی شه باورم تویی! نه اینکه چشمای تو نیست تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس
شبحی در کنار من
جمعه بیست و پنجم آبان 1386




 

 

عجیب دلم رو نشونه رفتی

یادت باشه

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 17:3
جمعه هجدهم خرداد 1386




 

 

ديروز تموم خاطرات با تو بودنم رو دور ريختم

و امروز هر چی مي گردم خودم رو پيدا نمي کنم...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 15:14
سه شنبه هشتم اسفند 1385




 

حتی نگفت:"لعنتی عجب عاشقم بود"

نه

نگفت!!!


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 19:47
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385




 

درود بر شیطان....

که به این موجود دو پا سجده نکرد.........

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 13:26
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385




 

باختیم خیلی چیزارو

تعصبو

سرخی رو

اخرشم بازی رو

ب ا خ ت ی م


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 16:14
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385




 

اسمم با اسمش یه حرف و هزار دنیای مشترک داره

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 19:37
سه شنبه پنجم دی 1385




 

اگه تموم غصه ها و دردامو بخوام از زندگیم فاکتور بگیرم.....

اون موقع به همه ثابت می شه که من اصلا زندگی نکردم

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 12:36
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385




 

هر وقت خودمو تو ایینه نگاه می کنم تو رو می بینم ...

این که چیزی نیست

هر شب خوابت رو می بینم که تو  من  شدی

من  تو  می شم

بعد یکی می شیم

اخر گیج می شم..... نمی دونم تو  منی یا من توام؟؟؟؟؟؟؟

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 20:52
چهارشنبه سوم آبان 1385




 

نمي دونم چرا مردم از شب بدشون مياد
نمي دونم چرا فكر مي كنن كه شب فقط براي خوابيدن
نمي دونم چرا مردم مي گن سياه بدترين رنگه دل آدم رو مي گيره
نمي دونم چرا از زمستون بدشون مياد
نمي دونم چرا هر كسي عاشق ميشه مي گن ديونست
ولي من عاشق شب هاي سياه و سرد و دلگير زمستونم

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 21:22
شنبه پانزدهم مهر 1385




 

چوب خدا صدا نداره

وقتی که زد دوا نداره

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 21:14
دوشنبه دهم مهر 1385




 

 این همه ستاره.......

این همه اسمون......

چرا همه از روی دست من می نویسن

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 20:44
پنجشنبه ششم مهر 1385




 

دارم از یاد تو می رم

دارم از یاد تو می رم

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 22:1
دوشنبه سوم مهر 1385




 

باید باور می کردم و باور هم کردم

اما یه چیز تغییر نکرد

اون رفته بود

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 18:4
شنبه یکم مهر 1385




 

 پاییزم اومد با یه متانت رنگی

با برگایی که معلوم نیست پیمونه ی عمرشون لبریز شده یا پیمون شکن بودن

بلاخره اومد

اومد تا چند ماهی شریک غصه های نقره ای رنگ اهالی عاشق پیشه باشه

روح برگ ها شاد

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 13:10
جمعه سی و یکم شهریور 1385




 

ارزو می کنم که حتی سایه ی اسم بی وفات

از سر واژه های وفادار من کم نشه

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 14:15
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385




 

معلومه که واسه ادم تنهایی مثه من که توی

هفت تا اسمون رویاهاش هم یه شمع نیست

ستاره هم پیدا نشه چیز عجیبی نیست !!!

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 16:27
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385




 

داشتن توی رویا دردی رو دوا نمی کنه

گرچه خودش مثه عالم دیوونگی عالمی داره

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 21:7
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385




 

طبق قانون بد سرنوشت رفت و من

قهر کردم با خورشید که اگه اون روز تابیده بود

من چهره ی اونو شفاف تر می دیدم

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 16:36
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385




 

جمله هام رو بدون نقطه تموم می کنم به احترام

حرف اول اسمش که بدون نقطه شروع می شه

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 15:43
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385




 

مثه اینکه اسمون تا ته ترین نقطه ی دلش اتیش گرفته

ولی علتش با خداست 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 15:35