عجیب دلم رو نشونه رفتی
یادت باشه
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : مانا در ساعت 17:3
عجیب دلم رو نشونه رفتی
یادت باشه
ديروز تموم خاطرات با تو بودنم رو دور ريختم
و امروز هر چی مي گردم خودم رو پيدا نمي کنم...
حتی نگفت:"لعنتی عجب عاشقم بود"
نه
نگفت!!!
درود بر شیطان....
که به این موجود دو پا سجده نکرد.........
باختیم خیلی چیزارو
تعصبو
سرخی رو
اخرشم بازی رو
ب ا خ ت ی م
اسمم با اسمش یه حرف و هزار دنیای مشترک داره
اگه تموم غصه ها و دردامو بخوام از زندگیم فاکتور بگیرم.....
اون موقع به همه ثابت می شه که من اصلا زندگی نکردم
هر وقت خودمو تو ایینه نگاه می کنم تو رو می بینم ...
این که چیزی نیست
هر شب خوابت رو می بینم که تو من شدی
من تو می شم
بعد یکی می شیم
اخر گیج می شم..... نمی دونم تو منی یا من توام؟؟؟؟؟؟؟
نمي دونم چرا مردم از شب بدشون مياد
نمي دونم چرا فكر مي كنن كه شب فقط براي خوابيدن
نمي دونم چرا مردم مي گن سياه بدترين رنگه دل آدم رو مي گيره
نمي دونم چرا از زمستون بدشون مياد
نمي دونم چرا هر كسي عاشق ميشه مي گن ديونست
ولي من عاشق شب هاي سياه و سرد و دلگير زمستونم
چوب خدا صدا نداره
وقتی که زد دوا نداره
این همه ستاره.......
این همه اسمون......
چرا همه از روی دست من می نویسن
دارم از یاد تو می رم
دارم از یاد تو می رم
باید باور می کردم و باور هم کردم
اما یه چیز تغییر نکرد
اون رفته بود
پاییزم اومد با یه متانت رنگی
با برگایی که معلوم نیست پیمونه ی عمرشون لبریز شده یا پیمون شکن بودن
بلاخره اومد
اومد تا چند ماهی شریک غصه های نقره ای رنگ اهالی عاشق پیشه باشه
روح برگ ها شاد
ارزو می کنم که حتی سایه ی اسم بی وفات
از سر واژه های وفادار من کم نشه
معلومه که واسه ادم تنهایی مثه من که توی
هفت تا اسمون رویاهاش هم یه شمع نیست
ستاره هم پیدا نشه چیز عجیبی نیست !!!
داشتن توی رویا دردی رو دوا نمی کنه
گرچه خودش مثه عالم دیوونگی عالمی داره
طبق قانون بد سرنوشت رفت و من
قهر کردم با خورشید که اگه اون روز تابیده بود
من چهره ی اونو شفاف تر می دیدم
جمله هام رو بدون نقطه تموم می کنم به احترام
حرف اول اسمش که بدون نقطه شروع می شه
مثه اینکه اسمون تا ته ترین نقطه ی دلش اتیش گرفته
ولی علتش با خداست